کتاب شرق

ملکوت

500,000 ریال

نویسنده: بهرام صادقی ناشر: معین موضوع: رمان قطع: رقعی نوع جلد: شمیز سال چاپ: 1400 نوبت چاپ: 3 تعداد صفحات: 114

توضیحات کتاب

ملکوت با روایت حلول جن در آقای مودت شروع می‌شود. داستان این کتاب در یک نشست چند ساعته نوشته شده‌است.
این داستان بلند که اولین بار در جلسات ادبی جنگ اصفهان خوانده شد تنها اثر بلند بهرام صادقی است.فیلم ملکوت به کارگردانی خسرو هریتاش، محصول ۱۳۵۵ برداشت آزادی از این کتاب است.
” ملکوت “، شاید تنها داستانی باشد که بتوان از آن، در کنار ” بوف کور ” صادق هدایت، به عنوان یکی از ماندگارترین رمان های ایرانی یاد کرد. بهرام صادقی نویسنده این رمان، گرچه یکی از کم کارترین داستان نویسان ایرانی است، و از وی تنها مجموعه داستان “سنگر و قمقمه های خالی” و رمان “ملکوت” منتشر شده، اما توانسته یکی از ماندگارترین و در عین حال مرموزترین داستانها را خلق نماید. جالب اینکه به دلیل عدم وجود حواشی مختلف در زندگی نویسنده (مانند صادق هدایت)، زندگی بسیار کوتاهش، محدود بودن آثار به جای مانده از وی، و نیز برگزیدن زبانی رمز آلود و سمبولیک در مهمترین داستانش (یعنی ملکوت)، نامش، آن گونه که شایسته آن می باشد در تاریخ داستان نویسی ایران مطرح نشد و جایگاهی را که باید در میان خوانندگان ایرانی داشته باشد به دست نیاورد.
خطوط ابتدای رمان ملکوت :
در ساعت یازده شب چهارشنبه آن هفته جن در آقای «مودت» حلول کرد. میزان تعجب آقای مودت را پس از بروز این سانحه، با علم به اینکه چهره او بطور طبیعی متعجب و خوشحال است، هرکسی می تواند تخمین بزند. آقای مودت و سه نفر از دوستانش، در آن شب فرح بخش مهتابی، بساط خود را بر سبزه باغی چیده بودند. ماه بدر تمام بود و آنچنان به همه چیز رنگ و روی شاعرانه می داد و سایه های وهم‌انگیز به وجود می آورد و در آب جوی برق می انداخت که گوئی ابدیت در حال تکوین بود. در فضا خنکی و لطافت و جوهر نامرئی نور موج میزد و از دور زمزمه‌های ناشناخته ای در هوا پراکنده می شد و مثل مه برزمین می نشست. یکی از دوستان آقای مودت، که جوانتر از همه بود و همیشه کارهای عملی را به عهده می گرفت و می خواست تا سر حد امکان مفید و موثر باشد، پیشنهاد کرد که هرچه زودتر آقای مودت را به شهر برسانند و در آنجا تا دیر نشده است از رمال یا جن گیر و یا کسی که در این امور تخصصی داشته باشد یا لااقل از پزشک شهر کمک بگیرند.
او را در جیپ سوار کردند و همین دوست جوان که منشی اداره‌ای بود به راندن پرداخت. جیپ در میان سکوت و خلوت شب باغ را دور زد و به جاده افتاد و راه درازش را بسوی شهر آغاز کرد. آقای مودت را با وضع نزاری تقریبا در عقب ماشین پرت کرده بودند و هیچ یک از سه نفری که خود روی صندلی های نرم فنردار جلو نشسته بودند طاقت نداشتند که سربرگردانند و کیفیت حال او را تماشا کنند. راه با دست اندازهای بی شمار و پیچ های متعددش به نظر تمام ناشدنی می آمد، در حالیکه به هنگام غروب، وقتی که با دلی شاد و فراغ از غم و اسبابی آماده برای طرب؛ از شهر بسوی باغ آقای مودت راه افتاده بودند از اینکه می دانستند سرانجام خواهند رسید و از لذت تفرج و سواری، محروم خواهند شد ناراحت بودند. اکنون هر سه نفر در سکوت کامل خیره به جاده می نگریستند و بازی مهتاب را در پستی و بلندی ها و نیز سایه های تند و زودگذر بوته های خار و پشته های سنگ و تپه های خاک و زمزمه غافلگیر کننده حیوانات شبخیز را به حساب عوامل ما بعد طبیعی و آن جهانی می گذاشتند…

محصولات مشابه

شاید به این محصولات علاقمند باشید

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است.